فراسوی هومیوپاتی-وبلاگ دکتر شهردار

 

فراسوي هوميوپاتي

لازم ولي ناکافي!

رايحه طلايي

هر چقدر وجود انساني را شناخته شده تر فرض کنيم٬ مدل هاي شناختي به ظاهر امني را براي پوشانيدن جهل خود بنا خواهيم کرد. آيا بهتر نيست که جلاي اين گوهر ناشناخته را با ابزار عقل گرايانه خود از بين نبريم؟ اختيار کردن سکوت و حيرت هزاران بار از نگاهي مطمئن و متکبر پايدار تر است!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردين 1387ساعت 13:14  توسط دکتر اردوان شهردار  |  3 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

"اينجا" "هيچ جا" يا "همه جا"؟

گرچه همه ميدانيم که "من" در وراي نقطه اي بين چشمانمان نيست هر بار که از "من" سخن ميگوييم نيم نگاهي به اين نقطه مي اندازيم. مضحک تر از آن فرض کردن مکان "من" در نقطه اي ديگر است!!! شايد واژه گنگ "آگاهي" براي آن ماهيت "فرامن"ي که از بستره اي بي مکان و غير شخصي بر ميخيزد و گهگاه واژه "من" را در وراي چشمانمان نقش ميزند مناسب باشد. واژه گنگي که ما را از مباحثات گنگ در باب "من" رها ميسازد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه يکم فروردين 1387ساعت 1:24  توسط دکتر اردوان شهردار  |  4 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

"اين" و "آن"

آنچه دراصرار بر تقابل ميان ايده هاي متناقض حاصل ميشود چيزي جز نوعي جمود فکري و وحشت از رهايي نيست. ولي در درک اين تقابل ميتوان درفضاي مه آلود زيباي فراي مجادلات شناور بود و راز زايش "اين" و "آن" و آميزش عاشقانه آن دو و محو شدنشان در سکوت درخشان را درک کرد!

+ نوشته شده در  يکشنبه بيست و ششم اسفند 1386ساعت 8:45  توسط دکتر اردوان شهردار  |  5 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

بيماري - معلول؟

بدون درک روشني از واژه و اينکه واژگان چگونه بي نام را محدود ميسازند بحث در باب عليت بي حاصل است. در آستانه شکل گيري محدوديتي که واژه پديد مي آورد تمايزي ميان نمود علت و معلول نيست. نمود مجموعه علي موثر چيزي جز آنچه معلول مي خوانيم نيست!   

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 14:40  توسط دکتر اردوان شهردار  |  9 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

مرواريد و آتش

آيا در انگيزه انتخاب راهي نو٬ صداقت با نفس داريم؟  آيا فردي که پر از احساسات آنارشيستي٬ نفرت٬ جنون نوآوري و سانتيمانتاليسم ذهني است ميتواند مشاهده گري بدون قضاوت باشد؟! بر روي صدفي بسته هزاران نقش ميتوان کشيد ولي کداميک جلاي مرواريد را دارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 20:5  توسط دکتر اردوان شهردار  |  4 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

نه ذهن و نه جسم

اگر از کلمات فارغ شويم مرز آشکاري را ميان ذهن و جسم نخواهيم شناخت. براي کسي که به نظم مستتر خيره شده است٬ مباحثي چون بر همکنش ذهن و جسم و تقدم هر يک بر ديگري بي معناست. در دنياي لامکان مراقبه٬ حالات جسمي و ذهني در دو سطح جداگانه تعريف نشده اند و تقدم ذاتي بر هم ندارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 22:24  توسط دکتر اردوان شهردار  |  3 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

آشتي در لامکاني

وقتي از بستر مکتب گرايي حقيقت جويي جوانه مي زند٬ به تدريج ديگر آدم نه محبوب اين مکتب است و نه  برعکسش! پارادايم پزشکي الان در چنين دوراني است. مشکل در تقابل جزء نگري و کل نگري نيست. فقط در آن نقطه جادويي تعريف ناپذير فراسوي اين دو قطب است که ذهن به سکوت و آرامش مي رسد!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 20:2  توسط دکتر اردوان شهردار  |  3 نظر

--------------------------------------------------------------------------------

رها در رودخانه معرفت

تا زماني که هوميوپاتي را در تقابل با دشمني به نام آلوپاتي ميشناسيم٬ آزادي لازم را جهت مشاهده حقيقت نداريم. يک درمانگر بايد به دور از مکتب گرايي در جستجوي حقيقت باشد. مسلما رهايي ذهن از مکتب گرايي شجاعت زيادي را مي خواهد. شکي نيست که "مکتب گرايي" جز خانه اي خيالي براي ايجاد امنيتي خيالي نيست.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:3  توسط دکتر اردوان شهردار  |  7 نظر